
ساحت روح خدا عرض ارادت میکنم
با علمدار ولایت باز بیعت میکنم
رهبرم سیدعلی گرخواهد از من جان وسر
سر به پایش مینهم غسل شهادت میکنم
"یدا... شهریاری"
" لطفاً جهت استفاده از مطالب زیر
بر روی آن گزینه کلیک کنید "
"سال ۱۳۴۲"
"همراه با عکس"
مختصری از زندگینامه رهبر معظم انقلاب
شعرهایی زیبا در وصف رهبر معظم انقلاب
معرفی آثار تألیفی رهبر معظم انقلاب
"هر هفته یک کتاب"
عکس هایی زیبا از رهبر معظم انقلاب
"نرم افزار"
"نرم افزار"
فدائیان ولایت - شهرستان گرگان http://www.fadaeianevelayat.blogfa.com/

« يک نفر را مثل آقاى خامنهای پيدا بکنيد که متعهد به اسلام باشد و خدمتگزار، و بناى قلبى اش بر اين باشد که به اين ملت خدمت کند، پيدا نمى کنـيد، ايشان را من سالهاى طولانى مى شناسم،.»
امام خمينى «قدس سره»
شنیده شده بود که ریش روحانیون را در زندان میتراشند. از بیرجند که راه افتاده بودند این فکر رهایش نمیکرد گاه موهای نه چندان پرپشت خود را میکشید تا به دردی که با کشاندن تیغ بر صورتش برمیخواست، عادت کند.«وحشت عظیمی از آن آنچه در بیرجند انتظارش را داشتم و آن عبارت بود از تراشیدن ریش، خشکِ خشک.. منتظرش بودم.»
و آن لحظه از راه رسید و در انباری سابق باز شد. آرایشگر یک گروهبان در چهارچوب در ظاهر شدند. یک صندلی هم با خود آورده بودند. به او اشاره کردند:
که بیاید و روی صندلی بنشیند. شنیده بود بعضی روحانیون هنگام تراشیدن ریش مقاومت کردهاند. شاید حضور گروهبان برای مقابله با این مقاومت ها بود.«مقاومتی نداشتم و نکردم. آماده بودم. چون می دانستم فایده ای ندارد. دست و پای من را میگیرند و بعد مقداری کتک میزنند و بعد آن کاری که نباید بشود… خواهد شد.»
نشست. منتظر بود دست آرایشگر بالا بیاید و لبه تیغ را روی صورت او مماس کند ناگهان دید آن چه روی صورت او به راه افتاده دستگاه مو زن است. تمام نگرانیها و انتظارهای موحش غیب شان زد. «این قدر خوشحال شده بودم… که بی اختیار با این سلمانی و آن گروهبان مرتب بنا کردم حرف زدن و خندیدن… تعجب میکردند اینها که من چه طور آخوندی هستم که دارند ریشم را کوتاه میکنم و من این قدر خوشحالم…{تمام که شد} به او گفتم استاد این آینه را بده چانه ی خودم را چند سال است ندیدهام… خنده اش گرفت. آینه اش را داد. بنا کردم به صورتم نگاه کردن. دیدم بله؛ آدم مثل این که خودش را درست نمیشناسد.»
… هنگام برگشت آن افسر عبوس آقای خامنه ای را دید و با زبان تمسخر از فاصله ای که دور هم بود صدا بلند کرد:«آشیخ! ریشات را زدند من هم با همان صدای بلند گفتم: بله و با خنده ادامه دادم الحمدالله مدتها بود چانه ام را ندیده بودم که دیدم… احساس کردم من هیچ ناراحتی ندارم. شاید تعجب کرد. دلش می خواست که من ناراحت و متاسف و غمگین بودم که نبودم
برچسبها: خاطره زیبا و خنده دار رهبر معظم انقلاب
حضرت آیت الله خامنه ای در بیاناتشان با ابراز رضایت از حضور پررنگ فیلم های دفاع مقدس در جشنواره فجر امسال، فیلم قلاده های طلا را اثری شایسته و خوب توصیف کردند.

به گزارش "عصر امروز" یک منبع موثق در گفت وگو با "آوینی فیلم" خبر داد، جمعی از مسئولان فرهنگی تعدادی از فیلم های موفق جشنواره فجر امسال را خدمت رهبر معظم انقلاب برده و برای ایشان اکران خصوصی کرده اند.
این منبع "قلاه های طلا"، "روزهای زندگی" و "ضد گلوله" را از جمله این فیلم ها بیان کرد و گفت، رهبر انقلاب پس از دیدن فیلم ها، درباره آن ها هم نظراتی بیان کرده اند.
به گفته وی، حضرت آیت الله خامنه ای در بیاناتشان با ابراز رضایت از حضور پررنگ فیلم های دفاع مقدس در جشنواره فجر امسال، فیلم قلاده های طلا را اثری شایسته و خوب توصیف کردند.
با تبریک دوباره سال نو براتون اوقات شرعی شهرمون گرگان و چند شهر بزرگ کشور رو گذاشتم تا به صورت pdf دانلود کنید ، انشاالله مورد استفادتون قرار بگیرع ! مارو هم از دعای خیر خودتون بی بهره نگذارید.
سلامتی امام زمان ، تعجیل در فرجش و سلامتی رهبر معظم انقلاب
صلوات

برای دانلود روی شهر مورد نظر کلیک کنید :
منبع : یاس دانلود
سال 1391 خورشیدی از سوی رهبر معظم انقلاب سال "تولید ملی، حمایت از كار و سرمایه ایرانی " نامگذاری شد.

حضرت آیت الله خامنه ای در پیام نوروزی خود با تبریک فرارسیدن سال نو ، به تحلیل رویدادهای سال گذشته پرداختند و با اشاره به شرایط جدید در سال پیش رو ، سال جدید را سال تولید ملی، حمایت از كار و سرمایه ایرانی نامیدند.
سال 1390 از سوی ایشان ، سال "جهاد اقتصادی" نامیده شده بود.
مهرماه سال 1360 ایام برگزاری سومین دوره انتخابات ریاست جمهوری بعد از شهادت شهید رجایی بود. حضرت آیت الله خامنهای یکی از کاندیداهای ریاست جمهوری بودند که گروهها و شخصیتهای مختلف از ایشان حمایت کردند که روزنامه جمهوری اسلامی متعلق به حزب جمهوری اسلامی، اسامی این گروهها را هر روز منتشر میکرد.
در تاریخ هشتم مهر ماه سال 1360، این روزنامه صفحه پنجم خود را به انتشار تصاویری از حضرت آیت الله خامنهای اختصاص داد. نکته جالب در این صفحه عبارتی بود که از حضرت امام درباره حضرت آیت الله خامنهای با تیتری درشت منتشر کرده بودند.
سرانجام روز جمعه دهم مهر ماه سال 1360 مردم با حضور حماسی آیت الله خامنهای را به ریاست جمهوری برگزید.


به گزارش خبرگزاری فارس به نقل از پایگاه اطلاعرسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیتالله خامنهای، دستنوشتهی حضرت آیتالله خامنهای بر حاشیه کتاب «نورالدین پسر ایران» منتشر شد.
متن این تقریظ که عصر یکشنبه طی مراسمی با حضور جمعی از فعالان فرهنگی در مؤسسهی حفظ و نشر آثار رهبر معظم انقلاب به راوی «سیدنورالدین عافی»، همسر وی و نویسنده کتاب «معصومه سپهری» اهدا شد، به شرح زیر است:
«بسم الله الرحمن الرحیم
این نیز یکی از زیباترین نقاشیهای صفحهی پُرکار و اعجاز گونهی هشت سال دفاع مقدس است. هم راوی و هم نویسنده حقاً در هنرمندی، سنگ تمام گذاشتهاند. آمیختگی این خاطرات به طنز و شیرینزبانی که از قریحهی ذاتی راوی برخاسته و با هنرمندی و نازکاندیشیِ نویسنده، به خوبی و پختگی در متن جا گرفته است، و نیز صراحت و جرأت راوی در بیان گوشههائی که عادتاً در بیان خاطرهها نگفته میماند، از ویژگیهای برجستهی این کتاب است. تنها نقصی که به نظر رسید نپرداختن به نقش فداکارانهی همسری است که تلخیها و دشواریهای زندگی با رزمندهئی یکدنده و مجروح و شلوغ را به جان خریده و داوطلبانه همراهی دشوار و البته پر اَجر با او را پذیرفته است.
ساعات خوش و با صفائی را در مقاطع پیش از خواب با این کتاب گذراندم والحمدلله
90/10/20»
«نورالدین پسر ایران»کتاب خاطرات سید نورالدین عافی است؛ پسری شانزده ساله از اهالی روستای خنجان در حوالی تبریز در آذربایجان شرقی که حضور دفاع مقدس را در گردانهای خطشکن لشکر 31 عاشورا به عنوان نیروی آزاد، غواص و فرمانده دسته و در جبهههای مختلف تجربه کرده و بارها مجروح شده است. نورالدین نزدیک به هشتاد ماه از دوران جنگ تحمیلی را علیرغم جراحات سنگین و شهادت برادر کوچکترش سید صادق در برابر چشمانش در جبهه ماند و در عملیاتهای متعددی حضور داشت و جانباز هفتاد درصد دفاع مقدس است.
![[تصویر: %DA%AF%D8%B1%DB%8C%D9%87_1.jpg]](http://s1.picofile.com/file/7238219244/%DA%AF%D8%B1%DB%8C%D9%87_1.jpg)
نظامی زن انگلیسی که پس از بازگشت از ماموریت خود در عراق، فرزندش را در آغوش می فشارد.
فرزند دلبندت را. کودک معصومی که تاب دوری مادر نداشته و حتماً از تو بیشتر، برایت دلتنگی می کرده.
گریه کن سرباز، گریه کن تا سبک شوی…
گریه کن، بخاطر گوهر مادری که از تو ستانده اند، و در عوض تو را مفتخر! کرده اند به این لباس ها.
این لباس ها که اصلاً به قامت تو سازگار نیست…
گریه کن که تاج زن بودن از سرت افتاده…
گریه کن که هیچ لذتی به پای مادری نمی رسد و تو را محروم کرده اند، ذائقه ات را خراب کرده اند…
اما
من چند حرف دیگر با تو دارم سرباز…
تو مادری، حق داری بچه ات را دوست داشته باشی… حق داری برایش دلتنگ شوی…
سوالی از تو دارم :
این کودک را می شناسی؟
![[تصویر: %DA%AF%D8%B1%DB%8C%D9%87_2.jpg]](http://s2.picofile.com/file/7238219672/%DA%AF%D8%B1%DB%8C%D9%87_2.jpg)
می بینی پدرش با چشمان بسته، چگونه صورتش را لمس می کند؟
می بینی چگونه کفشهایش را درآورده تا در آغوش پدر، گم شود ؟
این پدر یکی از زندانیان تو و دوستان توست در عراق…
چه میشد اگر اجازه میدادی این پدر، بچه اش را ببیند؟
فکر کردی فقط خودت به فرزندت عشق می ورزی؟
این دختر را چطور؟
![[تصویر: %DA%AF%D8%B1%DB%8C%D9%87_3.jpg]](http://s1.picofile.com/file/7238220749/%DA%AF%D8%B1%DB%8C%D9%87_3.jpg)
حتماً او را دیده ای…
در کوچه پس کوچه های بصره…
پای برهنه می دوید و خنده کودکانه ای بر لب داشت…
الان به نظرت لکه های سرخ روی لباسش، نقش گلهای سرخ است یا رد پائی از خون تازه ؟
این خون رنگین تر است یا خون فرزندت که این چنین در آغوشش کشیده ای؟
حال این دخترک را خوب ببین. نتیجه کارتو وهمکاران توست و تا ابد با شما خواهد ماند.
این است آنچه برای این دختر و مردمش هدیه برده ای…
این پدر را می شناسی؟
![[تصویر: %DA%AF%D8%B1%DB%8C%D9%87_4.jpg]](http://s2.picofile.com/file/7238223438/%DA%AF%D8%B1%DB%8C%D9%87_4.jpg)
می بینی دارد به چه حالی، جسم بی جان دخترش را میگذارد کنار بقیه جنازه ها؟؟؟
یادت هست؟ همین چند شب قبل، خانه شان را بمباران کردید.
تو و هم قطارانت.
این را چطور؟
![[تصویر: %DA%AF%D8%B1%DB%8C%D9%87_5.jpg]](http://s1.picofile.com/file/7238227090/%DA%AF%D8%B1%DB%8C%D9%87_5.jpg)
این امّا مال افغانستان است.
شاهکار قدیمی تر شما.
اما مگر زخم این پدر کهنه می شود؟
این هم کادوی یکی دوسال قبل توست برای کوکان افغان………
از این دست اگر بخواهم برایت بیاورم، بسیارست…
سردشت خودمان، شلمچه ، قانا… صبرا و شتیلا… و ….
……………
……………
……………
گریه کن سرباز
گریه کن، اما نه فقط برای دلتنگی فرزندت …
شاید نپذیری، اما من در گریه های تو هیچ عاطفه ای نمی بینم سرباز!
گریه کن برای انسانیتی که در زیر پای تو و رهبرانت لگد مال شده…
گریه کن برای عاطفه ای که در وجودت مرده…
گریه کن برای شرف و آزادگی که از دست داده اید…
گریه کن سرباز
...

از همان لحظهی ورودمان، دختربچه شروع میکند به ورجه وورجه توی اتاق. اسمش «آرمیتا»ست؛ آرمیتا رضایینژاد؛ دختر شهید داریوش رضایینژاد. 5 ساله است. احتمالا خوشحالیاش از این است که امروز این همه مهمان به خانهشان آمده. «خانه» که چه عرض کنم؛ نمیدانم با گذشت چندماه، توانسته اینجا را به عنوان خانه قبول کند یا نه.
بعد از این که پدرش را جلوی چشمان او و مادرش شهید کردند، بهخاطر مسائل روحی، به این محل نقل مکان کردهاند. خانهای ظاهرا نوساز که هنوز به جز یک قاب عکس بزرگ از پدر، چیز دیگری روی دیوارهایش نصب نشده؛ حتی عکس آرمیتا روی دوش پدر هم روی میز است.
متن کامل را در ادامه مطلب بخونید ...
ادامه مطلب...

در پی دیدار رهبر انقلاب از خانوده شهید مصطفی احمدی روشن، پایگاه اطلاعرسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیتالله خامنهای گزارشی حاشیهای از این دیدار منتشر کرده است که متن کامل آن را در زیر می خوانید:
ادامه مطلب...
در یک اقدام بسیار زیبا و پرشور ، جوانان بسیجی و ولایی
شهر تهران بزرگ پیامک های تلفن خود را اینگونه آذین دادند

خشکسالی شده ، ای بارش باران برگرد
جانشین خلف پیر جماران برگرد
نفست حافظ این شهر گناه آلودست
نازنین رهبر ما ، زود به تهران برگرد
تعدادی از دانشجویان آلمانی به خواندن شعری به زبان آلمانی پرداختند و گفتند: "ای امام خامنهای تو نور جهان هستی، تو نور امت اسلامی، تو دوست داری که به تو بگویند سید علی ولی برای ما تو امام خامنهای هستی."

با ورود "آقا" به محل برگزاری اجلاس، تمام حضار برخاستند و به ایشان ادای احترام کردند.
* تعدادی از دانشجویان آلمانی که در این اجلاس حضور داشتند، به خواندن شعری به زبان آلمانی پرداختند که یکی از حاضرین که زبان آلمانی میدانست آنرا برایمان ترجمه کرد؛ "ای امام خامنهای تو نور جهان هستی، تو نور امت اسلامی، تو دوست داری به تو بگویند سید علی ولی برای ما تو امام خامنهای هستی."
* برخی از حضار دیگر نیز هنگام حضور رهبر انقلاب در میان میهمانان، شعارهایی سر میدادند که میتوان به "فلسطین آزاد خواهد شد"، "خیبر یاصهیون/ جیش محمد قادمون"، "لبیک یا خامنهای" و "ما همه سرباز توایم خامنهای، گوش به فرمان توایم خامنهای" اشاره کرد.

فدائیان ولایت - شهرستان گرگان